ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

ماه آخر بارداری

یه سلام به امیررضا عشق مامان و بابا!! و یه سلام به دوست جونی های مهلبون امیررضا! خوبی نفس طلا؟مامانی خیلی دلتنگ خونت بودم عزیزم،برا همین دیدم بدون نت نمیتونم سرکنم و بابایی یک ماهه شارژ کرد.عشقم سیسمونیتو گرفتیم و دیگه سخت منتظر ورودتیم،هر روز که نه!هر ساعت به وسایل نازت نگاه میکنم،پستونکات؛ شیشه شیرت، تشکت.........وای دلم داره غش میره . ای بابا نفسی بیا دیگه . ماشالله از تکونات هرچی بگم کم گفتم،همه جای شکمم تکون میخوره و این نشون میده شما بزرگ و آقا شدی . راستی امیررضا مشهد که بودیم نامزدیه دخترداییم بود و این اولین عروسی بود که شما دراون شرکت کردی،همه قربون صدقت میرفتن،خاله مریم که دائم بوست میکرد،الهه جون و ... من...
5 تير 1392

خاطرات این چند روز

سلام آقا امیررضا،خوبی پسرم؟ امروزپنج شنبه 23خرداده و ما هم نت نداریمممم ! برا همین دارم خاطراتو مینویسم تا بعدا سر یه فرصت یه جا ثبتش کنم. عزیز دلم 3شنبه رفتم دکتر و شما پیش خانوم دکتر حسابی شیطنت کردی و تکونای محکم خوردی و خانوم دکتر از دست تو شیطون میخندید. وزنم خیلی بالا بود و دکتر طبق معمول ناراحت شد و گفت افتضاحه!!شدم 86 آخه چیکا کنم مامانی؟؟منکه نمک و ماکارونی و برنج رو حذف کردم؟برا همین گفت باید یه تست تحمل گلوکز بدی و منم امروز یعنی پنج شنبه ناشتا ساعت 11 با بابایی رفتیم آزمایشگاه و خون از دستم گرفت،ودو تا لیوان یه بار مصرف داد دستم و گفت گلوکزه،باید بخوری!!منم خوردم و حسابی حالم بد شد...و گفت باید یه ساعت دیگه دوباره بیای. منم رفتم ...
29 خرداد 1392

تقریبا 38 روز تا زمینی شدن امیررضا

  تقریبا38روز مونده به فرود امیررضا از بهشت به آغوش مامان پسر نازم سلام.عسلم خیلی مشتاق روی ماهتیم،هر ثانیه که میگذره ،تیک تاک ساعت نوید لحظه ی ورودت رو مژده میده.ما عاشق تیک تاک ساعت شدیم،چون با هر تیک تاک ،ثانیه ای به تو نزدیکتر میشیم. پسرم این دنیا منتظرته،این دنیا ،زیبایی هاش،همه و همه منتظر قدوم نازته.این دنیا زیباست،زیبا تر از دنیای جنینیت. واقعا تو از دنیای جنینیت خسته نشدی؟ شاید برات بهترین دنیاست...بله بهترین دنیاست چون فکر میکنی بزرکترین دنیاست،چون جای امن و گرمیه،چون به موقع بهت غذا میرسه،چون خیلی ها هستن که دائم درحال صحبت و ناز کشیدن تو اند. عزیزم اما این دنیا بهتره،خیلی خیلی.....تو باید بعد از سپری ...
19 خرداد 1392

مسابقه وبلاگی

سلام دوس جونا.خوب هستین؟؟ معصومه جوون خاله ی وبلاگیه امیررضا منو به یه بازی دعوت کرده، من که خوشم اومد یه تنوعه... خوب امیررضا جونم بیا با هم جواب بدیم مامانی، 1.بزرکترین ترس زندگی شما؟ ترس از دست دادن عزیزانم. 2.اگر 24ساعت نامرئی میشدی چی کار میکردی؟ میرفتم پیش دوستان ببینم پشت سر من چی میگن 3.اگه غول چراغ جادو،توانایی براورده کردن یه آرزوی 5الی 12حرفی شما رو داشته باشه ،اون آرزو چیه؟ عزیزام به آرزوهاشون برسن وشاد باشن 4.از میا ن اسب،پلنگ،سگ گربه و عقاب کدام یک را دوس داری؟ اول اسب بعد هم پلنگ 5.کارتون مورد علاقه دوران کودکی؟ زیاد کارتونی نبودم ،ولی دوتا کارتونی که خیلی دوس داشتم آنه شرلی...
16 خرداد 1392

تپشهای قلب در هفته 33

سلام پسرنازم. خوبی عشق؟؟؟ انشالله که خوب باشی و سرحال.عزیز دلم دیشب من و بابایی گوشی پزشکی رو برداشتیم و دنبال آهنگ زندگی میگشتیم،آخه من تاحالا نتونسته بودم صدای قلبتو با گوشی پزشکی بشنوم! ولی دیشب بابایی گوشی رو گذاشت رو دلم سمت راست شمکم و دیدم ناخودآگاه یه لبخند نااز رو لباش نقش بست و منم سریع گوشی رو از گوش بابا دراوردم و تو گوش خودم گذاشتم....... نمیدونی چه لحظه ای بود،اون تو ،تو دلم صدای زندگی میومد،صدای تپشهای قلب تو!! عزیز دلم خیلی لحظه ی نازی بود،منکه چشمامو بستم و فقط با صدای قلبت آرامش گرفتم ولی بابایی نذاشت چون میخواست خودش گوش کنه،امیررضا منو بابایی داشت دعوامون میشد سر تپشهای قلبت. من به زور از بابا...
15 خرداد 1392

میشه بیای؟

امیررضای ماهم،میشه بیای؟؟؟ میشه بیای و به مامان بابایی افتخار بدی؟؟ میشه بیای و دستاتو بدی به من؟؟ میشه بیای تا عطر تنتو حس کنیم؟؟؟ میشه بیای تا موهای نازتو شونه کنم؟ میشه بیای و گونتو نوازش کنم؟ میشه بیای تا ببوسمت؟؟؟ میشه بیای تا باعشق بهت شیر بدم؟؟؟ میشه بیای تا یه گاز کوچولو از بازوت بگیرم؟؟؟ میشه بیای و من سرتو بذارم رو بازوهام و باهم دراز بکشیم؟؟ میشه بیای و برام گریه ی گرسنگی سر بدی؟؟ میشه بیای و برام خیلی ناااااز بخندی؟ میشه بیای و منو به این همه آرزوهام برسونی؟؟؟؟؟؟؟؟ میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! امیررضا میشه من دیوونت شم؟؟؟؟؟؟؟ امیررضا میشه من صدای نازتو بشنوم؟؟؟ میشه من ...
13 خرداد 1392

عاشقی

امیر رضا نمیدونی یه دختر لوس و نازک نارنجی بودن یعنی چی؛ دوس داری بدونی؟ همچین دختری رو میشناسی؟ دختری که خیلی ترسویه،ووقتی میخواد بره آمپول بزنه حالش بد میشه و فشارش میوفته و گریه و ... دختری که تو بهترین دندونپزشکی شهرشون از ترس کاری میکنه که دکتر بهش میگه دیگه برا دندونات نیا اینجا.با اینکه تموم دهنش بی حسه از ترس فشارش میفته و حالش اونقد خراب میشه که بنده خدا دکتر بهش خرما میده تا کمی انرژی بگیره و فشارش تنظیم بشه. امیررضا اینجا یه همچین دختری هست که با اینهمه ترسو بودن میخواد،از ته و اعماق دلش که بیحسش کنن و 7لایه ی شکمشو بازکنن و پاره ی تنشو بیارن تو آغوشش.میخواد بی حس بشه تا لحظه ی ورود عشقشو ببینه ...
11 خرداد 1392